خرید بک لینک

 

سید علیرضا هاشمی

1

اواخر دهه پنجاه که در کلاس سوم راهنمایی بودم، روبروی خانه دوطبقه مان، خانه دو طبقة مداحی قرار داشت که به همراه زن و فرزندانش در آن زندگی می­کرد. تصوری که از او در ذهنم مانده پالتویی بلند و روشن همراه با عبایی مشکی و یک کلاه «فينه» استوانه اي شكل به رنگ قرمز با شال بند سبز و یک موتور وسپا بود که از آن برای رفتن به مجالس روضه خوانی استفاده می کرد.

خاطرم هست که یک روز بعد از ظهر تابستان با شیون اهالی این خانه به کوچه آمدیم و فهمیدیم که مرد مداح خودکشی کرده و خود را در اتاق منزل با طناب حلق آویز کرده است. جسد این مرد را ندیدم اما فضایی که از خودکشی مرد مداح در محله بوجود آمد و تصور من نوجوان از مرگ و ترسیم مرگ و خودکشی و درگیری ذهنی ناشی از آن، خواب را برای چند صباحی از من ربود و کابوس خودکشی بقدری زیاد بود که این اتفاق هیچگاه از ذهن من پاک نشده است. 

+این یادداشت در سایت انسان شناسی و فرهنگ انتشار یافته است.

برچسب: همسالان, نویسنده: آبتین نیکنام تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 5:21

صفحه بندی