خرید بک لینک
اولین تصاویر ذهنی که از شنیدن موسیقی اصیل ایرانی دارم مربوط به دوران بین کودکی و نوجوانی است. وقتی با پدر به سلمانی محله مان با آن آینه کوبی و دیوارهای سبز رنگ می رفتم، یک رادیوی بزرگ قهوه ای رنگ فیلیپس، روی طاقچة بالای آینه های چسبیده به دیوار، درست روبه¬روی صندلی سلمانی خودنمایی می کرد که به طور دائم روشن بود.ابتدا پدر روی صندلی می نشست و حسین آقا، سلمانی 60- 70 ساله محله مان با آن بینی عقابی و سر طاس، با لهجه شمالی خود شروع به گفتگو با پدر می کرد و در عین حال با قیچی موهای پدر را که پشت گردنش فر شده و نشانه ای برای آمدن به سلمانی بود، کوتاه می کرد.بعد از آن نوبت به من می رسید تا حسین آقا برای آنکه راحت بتواند موهای مرا کوتاه کند تخته ای را روی دسته های صندلی سلمانی قرار می داد و من روی آن می نشستم و سپس پیش بند سلمانی را چون سفره ای روی بدنم می گستراند که بدن نحیفم در پف پیش بند مخفی می شد. آنگاه با یک سنجاق قفلی پیش بند را به پشت گردنم محکم می کرد و با سرو صدای چق چق قیچی، موهای کمی بور و نرمم روی پیشانی و پلک های چشمم می ریخت...

+این یادداشت در سایت «انسان شناسی و فرهنگ» به مناسبت روز رادیو انتشار یافته است.

برچسب: نویسنده: آبتین نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:28

صفحه بندی